به پایگاه اطلاع رسانی روستای محبوب آباد خوش آمدید.

درگذشت مرحوم مغفور شادروان میرزا علی روحی را به خانواده آن مرحوم تسلیت عرض می کنم و از خداوند متعال علو درجات را برای آن مرحوم خواستارم.بیایید برای تازه درگذشتگان اخیر فاتحه ای نثار کنیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393ساعت 22:37  توسط سیدجابرامین آبادی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393ساعت 20:35  توسط سیدجابرامین آبادی  | 

درگذشت پسر عموی عزیزم مرحوم مغفور آقای رسول امین آبادی را به خانواده آن مرحوم تسلیت عرض می کنم.امیدوارم روح آن مرحوم در آرامش ابدی باشد وبا ابرار محشور شود.ازعموم کسانی که در مراسم تشییع وتدفین و مجالس ترحیم آن مرحوم شرکت نموده وبا خانواده ایشان ابراز همدردی نمودند تشکر می کنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393ساعت 14:14  توسط سیدجابرامین آبادی  | 

یک هفته ای می شود که قسمتی از بهسازی میدان والیبال روستای محبوب آباد انجام گرفته و فقط منتظریم تا اگر کمکی از اهالی چه در تهران یا جای دیگر وچه اهالی روستا بشود تا نسبت به آسفالت میدان نیز اقدام نماییم.اگر همه با هم دست در دست هم بدهیم علاوه بر میدان والیبال خیلی از مشکلات روستا حل خواهد شد.پس دوستانی که همیشه در کار خیر پیش قدم هستید اگر می خواهید کمک کنید در روستا به اینجانب مراجعه نمایید.منتظر کمک شما دوست عزیز هستیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم شهریور 1393ساعت 22:34  توسط سیدجابرامین آبادی  | 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم شهریور 1393ساعت 21:46  توسط سیدجابرامین آبادی  | 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم مرداد 1393ساعت 23:42  توسط سیدجابرامین آبادی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393ساعت 20:34  توسط سیدجابرامین آبادی  | 

درگذشت مرحوم مغفور شادروان آقای موسی رستمی را به خانواده آن مرحوم تسلیت عرض نموده و از خداوند متعال علو درجات را برای ایشان خواهانم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393ساعت 9:1  توسط سیدجابرامین آبادی  | 

خدارحمتش کند.سواد خواندن نوشتن نداشت ولی قران راخوب می خواند.درزندگی سختیها کشید.روحش شاد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مرداد 1393ساعت 16:57  توسط سیدجابرامین آبادی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مرداد 1393ساعت 16:21  توسط سیدجابرامین آبادی  | 

پدرم، و نیاکانِ پدر،
همه عالِم بودند
طالبِ فقه و علوم.
روزگاری، رفتی داشتیم
آمدی، داشتیم
و فقیهان، از دور،
رجعتی داشتند، در خانه یِ ما.
خانه را پُر بود
از، عالِم، از نور.
مثل یک حُجره یِ درس،
که پدر، با کلامی روشن،
همه یِ مسئله ها را، می گفت.
او فقیه بود
فقه را خوب می دانست
دستخطش، زیبا
قلمش، شیوا
و نگاهش، پُر از، مهر و صفا.
مردمِ اهل ده، دوستش می داشتند.
هر کسی را اگر، دردی بود،
رنجی بود،
او برایش، دعائی می خواند
و دعایش، چون دَمِ عیسی بود...

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مرداد 1393ساعت 16:4  توسط سیدجابرامین آبادی  | 

نفر دوم درسمت چپ تصویر پدرم حجت الاسلام والمسلمین میرزا سیدغفور امین آبادی می باشد.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مرداد 1393ساعت 18:28  توسط سیدجابرامین آبادی  | 

+ نوشته شده در  جمعه دهم مرداد 1393ساعت 22:58  توسط سیدجابرامین آبادی  | 

+ نوشته شده در  جمعه دهم مرداد 1393ساعت 22:50  توسط سیدجابرامین آبادی  | 

سالِ هشتادِ قمر، ناگهان، بیماریِ مرموزی به سراغش آمد و او را، تا به اعماقِ عدم، با خود بُرد و پس از، یک سالی، مادرم نیز، به او، ملحق شد. قبرشان در روستاست سنگِ قبری دارند نامشان، با خطی نه چندان زیبا، رویِ آن، حک شده است. *** اگر از قبرِ پدر دوقدم، سمتِ مشرق بِرَوی سنگی می بینی، بنامِ « صاحب » که در آن قبر، مادرم خوابیده. *** گاهی می بینم او را، در خواب و همینطور، « بی بی » را یادش بخیر !... عمّه را می گویم. او بلندم می کرد می گذاشتم رویِ یک شاخه ی توت و من آنقَدَر می خوردم که دلم می ترکید! سپس، صورتم را می شست دو سه « قابِ » رنگی تویِ جیبم می ذاشت و من، از ذوقم می پریدم به هوا و بی بی، گوئیا، یادِ پدر می افتاد قطره اشکی ز چشمش ، می غلتید. آری زندگی، با تمامِ غمهایش زیبا بود.

+ نوشته شده در  جمعه دهم مرداد 1393ساعت 22:42  توسط سیدجابرامین آبادی  |